تبليغاتX
عاشقان خنده و تیلور سویفت

قالب پرشین بلاگ


عاشقان خنده و تیلور سویفت
درباره مطالب جالب و طنز + درباره تیلور سویفت
سلام

بالاخره اومدم بعد از چند وقت که غیبت داشتم...

خوب چیکار کنم خیلی سرم شلوغ بود و حال با ورود یه نفر به دنیام همه چی داره تغییر میکنه!!

دوست دارید از آشنایی مون بگم؟؟

ما فقط تو یه کلاس باهم همکلاس بودیم(من دانشجوام)اونم چه درسی معارف اسلامی!!

کلاسمون ساعت 8 بود برای همین من که همیشه با اتوبوس میرم دانشگاه اولین نفر تو کلاس بودم

یه پسری بود که از هند اومده بود(اینو از حرفاش که سر کلاس میزد فهمیدم)همیشه از من کتاب میگرفت اینجوری باب آشنایی باز شد اما باب حرف زدن!!

اون روز صبح طبق معمول اولین نفر تو کلاس بودم که اونم اومد تو سلام کرد و نشست پشت سرم بعد از چند دقیقه از پشته سرم صدای خش خش اومد بعد یه دست از پشت چیزیو بم تعارف کرد و اینجوری باب حرف زدنم باز شد!!!

و اما اون چیز اگه تونستید حدس بزنید!!!

حدس بزنید اون چیز چی بود؟؟؟

فک کنم تا همین جا کافیه بقیشو بعدا میگم که چه اتفاقایی افتاد!

حدس یادتون نره!!!

بای بای

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 0:13 ] [ پریا ]
غنچه با دل گرفته گفت:

"زندگی،

لب ز خنده بستن است

گوشه ای درون خود نشستن است"

گل به خنده گفت:

"زندگی شکفتن است

با زبان سبز،راز گفتن است"

گفتگوی غنچه وگل از درون باغچه

باز هم به گوش می رسد...

تو چه فکر می کنی؟

راستی کدام یک درست گفته اند؟

من که فکر می کنم

گل به راز زندگی اشاره کرده است

هر چه باشد او گل است

گل یکی دو پیرهن

بیشتر ز غنچه پاره کرده است!

                                    قیصر امین پور

[ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 0:36 ] [ پریا ]

نامه ی ابراهام لينکن به آموزگار پسرش

 

            او بايد بداند که همه ي مردم عادل و همه ي آن ها صادق نيستند . اما به فرزندم بياموزيد که به ازاي هر شياد ، انسان هاي صديق هم وجود دارند . به او بگوييد که به ازاي هر سياست مدار خودخواه ، رهبر با همتي هم وجود دارد، به او بيموزيد که در ازاي هر دشمن دوستي هم است . مي دانم که وقت مي گيرد ؛ اما به او بياموزيد که اگر با کار و زحمت خويش يک دلار کاسبي کند ، بهتر از آن است که جايي روي زمين پنج دلار پيدا کند . به او بياموزيد که از باختن پند گيرد و از پيروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر داريد . به او نقش و تاثير مهم خنديدن را ياداور شويد . اگر مي توانيد به او نقش مهم کتاب را در زندگي آموزش دهيد . به او بگوييد تعمق کند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان ، به گل هاي درون باغچه ، به زنبور هايي که در هوا پرواز مي کنند ، دقيق شود . به فرزندم بياموزيد که در مدرسه بهتر است مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد . به او فرا دهید که با ملايم ها ملايم و با گردن کشان گردن کش باشد . به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه خلاف او حرف بزنند . به او ياد دهيد که همه ي حرف ها را بشنود و سپس سخن درست را انتخاب نمايد . ارزش هاي زندگي را به فرزندم آموزش دهيد . به او ياد دهيد که در اوج اندوه تبسم را با خود به همراه داشته باشد . به او بگوييد که در اشک ريختن خجالتي وجود ندارد . به او بياموزيد که براي عقل و شعورش مي تواند قيمت بگذارد اما براي دل قيمت گذاري بي معنا است . به او بگوييد که تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند ، پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد . در کار تدريس به فرزندم ، ملايمت به خرج دهيد اما از او يک نازک نارنجي و نازپرورده نسازيد . بگذاريد او شجاع باشد . به او بياموزيد که به مردم اعتقاد داشته باشد . توقع زيادي است ؛ اما ببينيد چه کار مي تواتنيد بکنيد .

نامه چارلی چاپلین به دخترش جرالدین

            دخترم! اینجا شب است، یک شب نوئل و من از تو بسی دورم، خیلی دور، اما تصویر تو آنجا روی میز هست، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست، اما تو کجایی؟ آنجا در صحنه پر شکوه تئاتر هنرنمایی می کنی؟ شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه، نقش آن “شهدخت ایرانی” است که اسیر تاتارها شده است. شاهزاده خانم باش و بمان، ستاره باش و بدرخش اما قهقهه تحسین آمیز تماشاگران، عطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند، تو را فرصت هشیاری داد نامه پدرت را بخوان. صدای کف زدن های تماشاگران گاه تو را به آسمان ها خواهد برد، برو! آنجا برو. اما گاهی نیز بر روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن: زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد؛ من نیز یکی از اینان بودم، من طعم گرسنگی را چشیده ام من درد بی خانمانی را کشیده ام و از اینها بیشتر، من رنج حقارت آن دلقک دوره گد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند، احساس کرده ام. با این همه من زنده ام و از زندگانی پیش از آنکه مرگ فرا رسد نباید حرفی زد.

دخترم در دنیایی که تو زندگی می کنی، تنها رقص و موسیقی نیست. نیمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تئاتر بیرون می آیی آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسر فراموش کن، اما حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس، حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و اگر پولی برای خریدن لباس های بچه اش نداشت پنهانی پولی در جیب شوهرش بگذار! گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر را بگرد، مردم را نگاه کن، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن و دست کم روزی یک بار با خود بگو:”من هم یکی از آنان هستم” آری تو هم یک از آنها هستی دخترم نه بیشتر! هنر پیش از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را نیز می شکند. وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولین تاکسی خودت را به حومه پاریس برسان، من آنجا را خوب می شناسم. از قرنها پیش آنجا گهواره کولیان بوده است در آنجا رقاصه هایی مثل خودت خواهی دید، اما زیباتر از تو! مغرورتر از تو! اعتراف کن دخترم، همیشه کسی هست که بهتر از تو میرقصد. همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند و این را بدان که در خانواده چارلی هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران، یک گدای کنار رود سن ناسزا بگوید. همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی با خود بگو سومین سکه مال من نیست، این مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد. اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای ان است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم.
من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بندبازانی که بر ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام اما این حقیقت را به تو بگویم دخترم، مردمان روی زمین استوار بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس جهان تو را فریب دهد، آن شب این الماس ریسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. شاید روزی چهره زیبایی تو را گول زند و آن روز تو بندبازی ناشی خواهی بود و بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند.دل به زر و زیور نبند، زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و این الماس بر گردن همه می درخشد اما روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی، با او یک دل باش، کار تو بس دشوار است این را می دانم. به روی صحنه جز تکه ای حریر نازک چیزی تن تو را نمی پوشاند، به خاطر هنر می توان عریان روی صحنه رفت و پوشیده تر و پاکیزه تر بازگشت، اما هیچ چیز هیچ کس دیگر در این دنیا نیست که شایسته آن باشد. برهنگی بیماری عصر ماست. من پیرمردم و شاید حرف خنده آور می زنم اما به گمان من تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریان اش را دوست می داری. بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد، مال دوران پوشیدگی. می دانم که پدران و فرزندان همیشه جنگی جاودانه با یکدیگر دارند. با اندیشه های من جنگ کن دخترم. من از کودکان مطیع خوشم نمی آید با این همه پیش از آنکه اشک های من این نامه را تر کند می خواهم یک امید به خود بدهم؛ امشب شب نوئل است، شب معجزه است و امیدوارم معجزه است و امیدوارم معجزه ای رخ بدهد تا تو آنچه را که من به راستی می خواستم بگویم دریافته باشی. دخترم چارلی را، پدرت را فراموش نکن، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم تو نیز تلاش کن که حقیقتاً آدم باشی

[ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ] [ 17:11 ] [ پریا ]

صبح دم  شد باز                                                 

روز نو ، فصل جدید آغاز

نیمه مست و نیمه هوشیارم                                  

تا بیاید کوه نیروها

یک معلم باز

زنگ اول ها

خواب می آید

خرج بیداریش

کل کل و غوغاست

کل کل بین دو جنس جور

ما نماینده دخترها ،

یکه و تنها

او حریف ماست

سن او کم نیست

از سرش پیداست

فوت وفن را خوب می داند

فن سخت حل مجهولات

تاکتیک فوتبال

فن ضربه فنی ماها

یادمان مانده                                                  

پای حل مسئله هامان چه لنگی داشت

تابع ،سختی تابع ها

زیر چرخ یک به یک بودن

به ریاضی چشم می بستیم

یادمان مانده

تابع آسان شد

راه پیوسته

و قدم هامان

یک به یک اصلاح می گشت

تازه فهمیدم

که ریاضی خوب وشیرین بوده است

منحنی هامان صعودی شد

او به ماها گفت:

یک مجانب رو به روتان هست

قائم قائم

گرچه پاهایم کمی زخمی ست

پا به پاتان با شما هستم

بال می سازم.

                                                          شعر از دوست عزیزم سیده فاطمه خلخالی

[ چهارشنبه هجدهم آبان 1390 ] [ 13:21 ] [ پریا ]

 

باز آمد بوی ماه مدرسه

بوی بازی های راه مدرسه                                                       بوی ماه مهر ماه مهربان

بوی خورشید پگاه مدرسه

از میان کوچه های خستگی                                                                  می گریزم در پناه مدرسه

باز می بینم ز شوق بچه ها

اشتیاقی در نگاه مدرسه                                                          زنگ تفریح و هیاهوی نشاط

خنده های قاه قاه مدرسه

از سرود صبحگاه مدرسه                                                          باز بوی باغ را خواهم شنید

روز اول لاله ای خواهم کشید

سرخ بر تخته سیاه مدرسه

سلام

دوس جونا خوبید؟؟؟خوشید؟؟؟سلامتید؟؟؟

بازم داره مدرسه ها باز میشهاااااااااااااااااااااااا!!!

دانشگاه ها هم که در حال بازگشاییه!!منم که باید برم سر کلاس!!!

آخه مهندسی صنایع قبول شدم

خوب خوب به همه دانش آموزا و دانشجوهای گل گلاب و البته سخت کوش!!!!

فرا رسیدن ماه مهر این موسم پاییزی رو تبریک میگم

راستی دبیرستانی های گل خوب درس بخونید که امتحاناتون تو کنکورتون تاثیر داره!!!سرنوشت سازه!!

مواظب خودتون باشید!!بای بای!!!

[ سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 ] [ 9:17 ] [ پریا ]
سلام

دوس جونا یه ایمیل برام اومده که متنش اینه:

طبق آخرین یافته موسسه پزشکی آمریکا نوع سرطان جدید پوستی کشف شده است که عامل محرک و ایجاد کننده آن توسط اکسید نیترو سیلور ایجاد می شود
هنگامیکه کارتهای شارژ تلفن همراه را خریداری میکنید، قسمتی را که باید با ناخن بخراشید محتوی این ماده بوده که سرطان زا اعلام شده است
لطفا خراشیدن را با پوست انگشتان یا ناخن انجام ندهید
برای پیش گیری لطفا این ایمیل را به دوستان و عزیزان خود بفرستید تا اطلاع رسانی شود

[ دوشنبه هفتم شهریور 1390 ] [ 16:58 ] [ پریا ]
سلام

دوست جونام  تازگیا یه سایت ور داشته یه نظر سنجی گذاشته که می خواد خلیج فارس رو تو گوگل به خلیج عربی تغییر بدن برید به این سایت و به خلیج فارس رای بدید و ایران وایرانی رو سر بلند کنید تا امشب مهلت داریدااااااا.............زود زود برید....خلیج همیشه فارس

[ شنبه بیست و نهم مرداد 1390 ] [ 21:14 ] [ پریا ]
حموم بودم، مامانم می زنه به در می گم بـــله ؟ می گه حمومی ؟ می گم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اینجا لندنه، صدای منو از رادیو بی بی سی می شنوی.

میگه : در زدم بگم مهمونها اومدن دختراشون هم رفتن تو اتاقت داران با کامپیوترت کار میکنند، لباس و حوله ات رو هم از پشت در برمیدارم که امشب رو لندن بمونی تا فهم درست جواب دادن رو یاد بگیری، آها یه چیز دیگه احتمالا آبگرمکن رو هم خاموش میکنم

[ سه شنبه یازدهم مرداد 1390 ] [ 19:54 ] [ پریا ]
تو رستوران پیشخدمتو صدا کردم ... میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده!
میگه مرده؟
پَ نه پَ هنوز زندست، داره شنا میکنه، صدات کردم بیایی نجاتش بدی !

یارو زده روح الله داداشی رو کشته، حالا گرفتنش میگه حالا چی میشه اعدامم میکنن؟؟
میگن پ نه پ میری مرحله بعد باید محراب فاطمی روهم بکشی

تو خیابون داریم راه میریم ... دوتا گربه داشتند جفت گیری میکردن ...
دوستم پرسید... وااااا دارن جفت گیری میکنن ؟!
پَ نه پَ پدر پیرشو کول کرده داره میبره دکتر

به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام ...
میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟
پَ نه پَ منظورم کامیونو تراکتورو ایناست !

ماشينه تا شيشه جمع شده ... يه نفر اون بغل افتاده پارچه سفيد روش كشيدن ...
یارو داره رد میشه ... ميگه مرده؟
پَ نه پَ تصادف خستش كرده خوابيده

ایستک خوردیم شیشه هاش رو کابینت گذاشته ...
دوستم شب اومده می گه ایستک خوردید؟
پَ نه پَ شیشه خالی خریدیم به هم تجاوز کنیم !

هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم ...
آمپولارو دادم به پرستاره ...میگه آمپول بزنم؟
پَ نه پَ توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!

تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه ...
یارو زده به شیشه میگه آقا شما هم می‌خوای گاز بزنی‌؟
پَ نه پَ من می‌خوام لیس بزنم

روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه... اومده میگه... روزنامه میخونی؟
پَ نه پَ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم

سوار تاکسی شدم رسیدیم سر خیابون گفتم مرسی آقا ...
می گه پیاده می شین؟
پَ نه پَ خواستم بین مسیر یه تشکر ناغافلی کرده باشم جو از سنگینی درآد

دندونم بد جوری درد میکرد ... دستمو گذاشته بودم رو صورتم ...
دوستم دید منو پرسید دندونت درد میکنه؟
پَ نه پَ دارم اذان میگم گذاشتمش رو میوت ، همسایه ها اذیت نشن!

دراز کشیده بودم لب استخر ... دوستم میگه آفتاب می گیری؟
پَ نه پَ با خورشید مسابقه گذاشتیم، هر کی دیرتر بخنده برندس !

رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بيارم ...
مربيه ميگه بچه رو ميبريدش؟
پَ نه پَ همينجا ميخورمش

دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم ...
اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه عشقم داری کباب درست میکنی؟
پَ نه پَ دارم فوتبال دستی بازی میکنم

جلو عابر بانک تو صف وایسادم یارو می گه ببخشید شمام پول میخاین؟
پَ نه پَ خونه کامپیوتر نداریم میام اینجا فیس بوکم رو چک کنم

رفتم تو آپارتمان دارم گوشت قربونی بین همسایه ها پخش میکنم ...
یارو میپرسه نذریه؟
پَ نه پَ با خود گوسفنده مشکل داشتیم کشتیمش !

برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری ... طرف می گه از کسی شکایت دارین؟
پَ نه پَ اومدم فرار مایکل اسکلفیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم

مگس نشسته رو برنج به خواهرم میگم: مگـــــــــــــــــس ... !
میگه بکشمش؟؟
پَ نه پَ زشته برنج خالی بخوره یکم خورشت بریز واسش

رفتم آلبالو بخرم ... یارو میگه بریزم تو پلاستیک؟
پَ نه پَ همینجوری دونه ایی بده بندازم دور گوشم خوشگل شم !!!

به دوستم میگم دیشب تو کرمان یه پسره بنزین ریخته سرش خودشو تو خیابون اتیش زده...
میگه سوخت؟!
پَ نه پَ یه جون گرفت رفت مرحله بعد !

دارم فیلم میبینم ... زنه توش بیکینی پوشیده...
مامانم اومده میگه فیلم خارجیه؟
پَ نه پَ مختار نامست یه چند قسمتش تو سواحل انتالیا فیلمبرداری شده !

رفتم مرغ سوخاری بخرم یارو میگه همین‌جوری میبری؟
پَ نه پَ یه شرت پاش کن جلو مهمونا خجالت نکشه

رفتم دفتر هواپیمایی میگم عجله دارم میشه پرواز امروز شیراز رو واسم چک کنید؟
میگه اگه جا داد بگیرم؟
پَ نه پَ نگیر بذار پر شه من فردام میام چک میکنم بخندیم

جلو در اورژانس بیمارستان اعصاب خورد دارم قدم میزنم ...
یارو میگه آقا چرا انقدر پریشونی مریض بد حال داری؟؟
پَ نه پَ تو امریکن آیدل اجرا دارم تو فکرم چجوری بخونم که سایمون ایراد نگیره!

سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟
میگه اذییتتون میکنه؟!
پَ نه پَ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی صدای کدوممون بهتره!

رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر...
میگه شمام دستشویی داری؟
پَ نه پَ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!

رفتم آزمایشگاه آزمایش ادرار بدم ...
ظرف رو می دم پرستاره میگه ادراره؟؟
پَ نه پَ سکنجبینه برو کاهو بیار بزنیم توش بخوریم

[ سه شنبه یازدهم مرداد 1390 ] [ 19:47 ] [ پریا ]
زنگ زدم میگم مامان بیا منو گرفتن...
میگه خاک تو سرم ارشاد؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ مرکز نخبگان ایران
 
رفتم خونه یکی از دوستام، دیگه داشتم میترکیدم. پرسیدم داداش توالت فرنگی هم دارین؟؟
میگه چیــــــه دستشویی داری؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه قایق داشتم گفتم بندازیم تو آب ببینیم غرق میشه یا نه...
 
میگم آقا شهید همّت کجاس؟
میگه بزرگراه شهید همّت؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ می‌خواستم خودشو پیدا کنم یه خانواده‌ای رو از نگرانی در بیارم!!
 
میگم نظرت راجع به ماه عسل چیه؟
میگه اگه دو نفری بریم خیلی خوبه پـَـَـ نــه پـَـَــــ با بچه محلا جمع میشیم
تو هم فک فامیلاتو بیار دور هم حالش بیشتره
 
شب ساعت 11 اومدم خونه بابام آیفونو برداشته میگه میای بالا؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ آشغالا رو که میاری پایین ماهیانه منم بیار !!!
 
تو حیاط دانشگاه تو امریکا دارم با دوستم فارسی حرف میزنم ، یارو اومده میگه آقا شما ایرانی هستین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ امریکایی هستیم فارسی یاد گرفتیم بتونیم شماعی زاده گوش بدیم!!
 
زنگ زدم 115، میگه آمبولانس میخواین قربان؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه پلیس 110 میخوام
بقیش هم آدامس بدین
 
تو جاده بنزین تمام کردیم وایسادیم کنار جاده 4 لیتری تکون میدیم ! طرف اومده میگه بنزین تمام کردین ؟
میگیم:پـَـَـ نــه پـَـَـــ میگیم هورا ! ما هم از این دبـــّه ها داریم !!
 
یه گوسفند خریده بودیم بسته بودیمش به درخت که قربونیش کنیم دختر خالم اومده میگه آخــــــی میخوان این طفلی رو بکشن؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ کار بد کرده بستیمش به درخت درس عبرتی باشه واسه بقیه ی گوسفندا .
 
رفتم جلو به دختره شماره بدم , شماره رو گرفته بعد میگه یعنی میخوای دوست شی !؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ شماره رو دادم اگر یه وقت اسباب کشی داشتین زنگ بزنی بیام اسباباتونو جا به جا کنم!
 
رفتم مغازه میگم CD دارید؟ میگه خام؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ تنوری باشه با قارچ و پنیر
 
با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟ ، پـَـَـ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم!
 
يه روز با جعبه خيلي بزرك رفتم اداره پُست، كًذاشتم رو ترازو جعبه رو كارمنده اومده ميكًه مي خواي پُست كنُي؟!! كًفتم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم وزنش كنم ببينم اكًر اضافه وزن داره شبها بهش شام ندم . .
 
تو خیابون کفتر رو سر دوستم طرح زد! بعد دست میکشه سرش میگه ااااااااه کفتر بود ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ پری دریایی بود بوس فرستاد!
 
کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده:
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه بشه عصای دستم نور چشام...
 
کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه...
 
مرغ عشقم مرده و درحالي كه پاهاش روبه بالاس افتاده كف قفس. دوستم اومده
مي گه : اِ مرغ عشقت مرد؟
بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ كمر درد داشته دكتر گفته بايد طاق باز دراز بكشه كف قفس!
 
تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن.مامان اومده میگه چیزی شکوندی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه ی نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین.
 
به رفیقم میگم شارژر سوزنی داری میگه می خوای موبایلتو شارژ کنی پـَـَـ نــه پـَـَــ می خوام دگمه لباسمو باش بدوزم
 
میگه امتحانِ چی داری؟؟؟میگم وصایا,,,میپرسه وصایای امام؟؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَــ...وصایای الیزابت تیلور..
 
لامپ اتاقم سوخته,بابام اومده میگی میخوای عوضش کنی؟؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَــ...میخوام بهش پماد سوختگی بمالم خوب شه
 
سر عقد از عروس میپرسه وکیلم؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ آوردنت اینجا اسکلت کنن...!!
 
بهش میگم امروز خیلی‌ خسته شدم.کلی‌ راه رفتم.پاهام درد میکنه.انگشتم حس نداره.میگه آره مال خستگیه...
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ فلج مادر زادیه! واااااالاااا
  
پسره زده ماشین باباشو تو تصادف ترکونده بعد میگه بابا ازم دلگیری؟!!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ . . . به پسرش افتخار میکنه!
 
میخوام برم بیرون دیدم شلوارم نیست به مامانم میگم شلوارم کو؟
میگه میخوای بپوشی؟
پ نه پ دیدم نیست نگرانش شدم گفتم شاید تنهایی رفته بیرون

[ سه شنبه یازدهم مرداد 1390 ] [ 19:42 ] [ پریا ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام من پریام خوشحالم که به وبلاگ من اومدین امیدوارم هرچی دوس دارین تو وب من پیدا کنین نظر یادتون نره ممنونم!راستی دوس جونا به نظرات جواب میدما نظر میذارید برا جوابش بیاید!دوستان در صورت تمایل منو با نام عاشق خنده و تیلور سویفت لینک کنین بعد خبرم کنید تا از خجالتتون دربیام.
امکانات وب


تبادل لینک